نه تنها یورگوس لانتیموس فیلمساز عجیبی است، که فیلم بوگونیا هم از عجیبترین کارهایی است که دیدهام. نمیدانم بگویم او این اثر را عجیب ساخته یا بوگونیا در میان فیلمهای شگفت امسال اعجابآور است. بعد از دیدن فیلم ممکن است حرفهای مختلفی در ذهن شما پدیدار شود. طیفی از «چه احمقانه» بگیر تا «واو، چه تأثیر گذار». اما من خود به قسمت دوم طیف تعلق داشتم و در نیمهی دوم داستان زبان به تحسین لانتیموس گشوده بودم؛ پس از فیلم از خود پرسیدم که چرا چنین اثری باید ساخته میشد؟ لانتیموس به دنبال گفتن چه حرفی است؟
واژهی بوگونیا که به باوری یونانی دربارهی زاده شدن زنبورهای عسل از لاشهی گاو اشاره دارد؛ دارای یک طرح داستان با تعلیقی برزخ گونه و طولانی است. تعلیقی که در آن بسیاری از واقعیتهای اخلاقی متعارف برای ما به چالش کشیده میشود. به گونهای که ما با کاراکتری مواجهیم که جامعهستیز، آزارگر، روانپریش، تکبعدی، سوءاستفادهگر و دچار مالیخولیا است که نه تنها خویش بلکه پسرخالهاش را نیز زیر سلطهی عاطفیش قرار داده و او را به سختی ملزم به اطاعت از خواستههایش میکند. اما آدمربایی او در لحظاتی برای ما قابل درک است و شاید حتی بگویم فکر ما را به خود مشغول میکند که نکند حق با او باشد! اما چرا؟
نکته اینجا است که این شخصیت رنجور و ضدّ اجتماعی که هم محرومیت از پدر چشیده و هم بیماری مادر و بار فقدان قدرت برای تغییر شرایط کشیده است؛ همچنین به شکلی درِ گوشی کارگردان ما را مطّلع کرده که توسط پرستار کودکی خود نیز مورد تجاوز قرار گرفته است و ما خواسته یا ناخواسته شریک رؤیاهای تروماتیک او شدهایم، در مسیر مبارزه با منطقی تبعیض آمیز گام برداشته که ما برای آن مبارزه ارزش بیشتری از تمام خصوصیات آزرده کنندهی او قائل میشویم. و آن چیست؟ مبارزه در برابر تبعیض اقتصادی، طبقاتی و در یک کلام حق حیات. این مبارزه در زیرمتنی به هم پیوسته به فجایع و وحشتهای زیست محیطی نیز گره خورده است. پس ما نه تنها ممکن است احساس کنیم این آزارگر روانپریش شکنجهگر در راهی انسانی قدم برداشته که حس بقای همگانیمان برای زندگی بر روی زمین نیز قلقلک میشود و این عجیب است.
اما ماجرای داستانِ فیلم این گونه تمام نمیشود، در حالتی همذاتپندارانه با قاتل و خشونت طلبی. ما علاوه بر سبک زندگی اشرافی و بی دغدغهی میشل(ريیس شرکت با بازی اما استون) با دغلکاری او نیز مواجه میشویم. ما میبینیم که میشل تلاشهای مختلفی میکند تا خودش را از این بند اسارت رها کند. از گرای جنسی دادن، پیشنهاد خرید تدی با پول و قدرت بگیر تا سوءاستفاده از پسرخالهی شیرین عقل تدی و مرگ ناخواستهی او و نهایتاً آخرین اقدامش که نورعلینور است، راه حل غلطی که عمداً به تدی میدهد تا او مادر خودش را با دست خودش بکشد. تمام این منظومهی رفتاری محرّکی عمیق در ذهن ما است تا طرح ضدّاجتماعی شخصیت تدی را بپذیریم و به خشونتها و نگرشهای توهمگونهی او مشروعیت دهیم.
اما موضوعی دیگر نیز در داستان است که برای خودش در لحظاتی از فیلم پیدا میشود و به خفا میرود. یک روزشمار کیهانی از زمان کسوف ماه که بخشی از مجادلهی میان میشل و تدی نیز هست. طبق باور تدی، میشل یک موجود فضایی است که سعی در از میان بردن انسانها بر روی زمین دارد و تمام منطق مالی و تبعیضآمیز رفتاری او نیز در این چهارچوب تعریف میشود. استثماری در مقیاس کیهانی. نکتهی تأمل برانگیز داستان اما با کلید خوردن پایانبندی فیلم آغاز میشود. جایی که تدی با مواد منفجرهی خودش منفجر شده و ما متوجه واقعیت موضوع دربارهی فضایی بودن میشل میشویم. تقریبا تمام طرح مسئلهی تدی درست بوده است. تمام آن جز یک چیز. میشل بر خلاف تصور تدی استثمارگری خونریز نیست بلکه تنها مدافع حیات انسانها بر زمین است که هنوز معتقد است باید انسانها بر روی این زمین(که تخت است! نه گرد) زندگی کنند و هنوز میشود به آنها امید داشت.
لذا رفتارهای ضدّ اجتماعی تدی باعث میشود میشل نیز امیدش را به اخلاقی بودن بشر از دست بدهد و او حقیقتاً در قامت یک استثمارگر فضایی زندگی تمام انسانها را به یکباره نابود کند. واقعیتی که هرگز تصور نمیشد.
اگر به آغاز متن بازگردم، یعنی به جایی که از چرایی ساخت این اثر سؤال کردم؛ باید پاسخ دهم که به زعم نگارنده، لانتیموس در برداشتی عمیق از جهانی که سطحینگران خودشیفته برای همگان میسازند پرده برداشته است. کسانی که با طرح مسئلههای بسیط، غیرواقعی و متوهمّانه، دنیای اطرافشان را به چالش میکشند و سپس پز مبارزهی اجتماعی و دستیابی به حقایق مگو را نیز به خود میگیرند؛ اما کلاً قضیه را غلط متوجه شدهاند. اینها همانهایی هستند که گل به خودی فراوان میزنند. گروهی مانند زمین تختگرایان، یا مبارزان سهآتیشهی زیستمحیطی یا عدالتطلبان اقتصادی/سیاسی از نوع سلاح به دست و انفجاری آن که حتما در صحبتهایشان سویههایی از حقیقت نیز یافت میشود اما نتیجهی هیجانات نابالغانهی آنها از بین رفتن فرصت حیات برای یک جمع بزرگ یا حتی کل بشریت است.
این فیلم با این طرح داستانی نشان میدهد که ماجرای اجتماعی ما در تمام جهان، ماجرایی مشابه در بسترهای تاریخی و فرهنگی گوناگون شده است. چرا که آنچه لانتیموس و ما در کوچه و خیابان میبینیم دارای مشابهتی حیرتانگیز با هم شدهاند که داستان ما را در آینده به هم گره زده است.
محمد امین اسلامی دانشآموختهٔ علوم اجتماعی و فلسفهٔ غرب است و بهصورت حرفهای در حوزهٔ فیلم و سریال فعالیت میکند. او منتقدی باسابقه است که جلسات نقد و بررسیاش با استقبال گسترده مخاطبان همراه بوده است.